X
تبلیغات
رایتل
شنبه 2 شهریور‌ماه سال 1387

در حالیکه لباسهای شسته شده را روی میله های آهنی صاف میکرد، لب پاییینش را به حالت تعجب بالا داد و دلش برای زنانی که از این کارها لذت نمیبردند، سوخت.

شستن لباسها لذت بخش بود و همینطور اتو کردن آنها و نگاه کردن به لباسهای مردانه ایی که به ردیف در کمد خودنمایی میکردند.

صدای او با لحن دلگیرش در ذهنش آمد:

" حتما باید دعوا میکردم تا دگمه ماشین لباسشویی رو بزنه، آخه مگه چقدر سخت بود، هیچ کاری رو دوست نداشت تمام یخچال کپک میزد و اون به روی خودش نمیآورد."

همه لباسها مرتب روی میله ها بودند . با خودش فکر کرد اگر خانه ایی ویلایی داشتند و یا در دهات زندگی میکردند، میتوانست لباسها را روی بند بیاندازد و ملحفه های سفید با گیره های چوبی در زیر نور خورشید ضد عفونی شوند. حتی سبد چوبی رختهای خیس دوست داشتنی بود. و هراس هوای ابری برای جمع کردن سریع لباسها و ملحفه ها.

لبخندی روی لبانش نشست.

نگاهی به تخت دخترش انداخت. خواب بود سر بی مویش زیباترین سر جهان بود.

به آشپزخانه آمد و در قابلمه کوچک سوپ ماهیچه را باز کرد  زمان خاموش کردن آن بود. قابلمه خورشت قیمه را خاموش کرده بود و پلو پز نیم ساعت دیگر کار داشت.

گوشی ها را در گوشش کرد ، روی ترید میل رفت و آهسته شروع به دویدن کرد.

طراحی سایت تاریخ ایران لینکدونی تبادل لینک Used Engines دانلود کتاب اسطوره اساطیر Ancient Civilizations Eski Tarih تاریح القدیم دایرکتوری تبادل لینک مشاهیر چهره های ماندگار دکتر شریعتی لینک های داغ دانلود کتاب رایگان ابهر abhar تاریخ فلسفه اخبار خبر ایران باستان تبلیغات آگهی رایگان آشپزی تبادل لینک مجله پزشکی فارس نویس فروشگاه نیازمندی ها شعر پارسی فارسی آگهی رایگان تبلیغات رایگان download دانلود مصر باستان