یکشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1387

اعجاز بود 

در اندوه شب سردی 

آسمان غرید  

باد نالید   

اضطراب تلخ تنهایی در فضا پیچید   

دخترک تنها بود 

شمع خاموش و نور ناپیدا بود 

انتظار نامیرا بود  

دخترک جهدی کرد  

برای باز آمدن 

و شاید باز رفتن  

اما 

 امان از ترس و تنهایی 

نگاه خیره اش بر درب چوبین 

دستهای خیس بی حامی 

باز هم غرش تند رعد 

در هیاهوی تاریکی   

در دلش پیچی زد  

دردی از وحشت  

ناگهان

صدای چرخش قفلی 

جیر جیر دربی 

و ظهور صورتی  

آشنا  

خسته و تب دار 

خیس و سرد و یخ زده  

با دستانی پر از پیوند 

و لبی پر لبخند

 

اعجاز بود 

چون نور 

در میان شب بی شمع و خاموش

طراحی سایت تاریخ ایران لینکدونی تبادل لینک Used Engines دانلود کتاب اسطوره اساطیر Ancient Civilizations Eski Tarih تاریح القدیم دایرکتوری تبادل لینک مشاهیر چهره های ماندگار دکتر شریعتی لینک های داغ دانلود کتاب رایگان ابهر abhar تاریخ فلسفه اخبار خبر ایران باستان تبلیغات آگهی رایگان آشپزی تبادل لینک مجله پزشکی فارس نویس فروشگاه نیازمندی ها شعر پارسی فارسی آگهی رایگان تبلیغات رایگان download دانلود مصر باستان