X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 4 خرداد‌ماه سال 1388

 نمیدانم برای ورود  موجود کوچکی چون تو عزیز 14 روز کم است یا زیاد؟ 

خودم را بازنده میبینم بازنده شمارش گر که روزها را به امید دیگری شمرده است. روزهایی که تو جزئی ترین حالا تبدیل به یک انسان میشوی .  

تصور اینکه دیگر درونم نباشی و از من کنده شوی چگونه است؟ نمیدانم گرمای متحرک تو آنسان به کجا خواهد رفت زمانی که از من بیرونت میآورند کاملا غیر طبیعی و وحشیانه؟  

 آیا من فراموش خواهم کرد لحظه هایی که ساکت میماندم تا تو حرکت کنی و وجودت را برای من اثبات کنی؟  

آیا دستگاهی برای ضبط احساسات وجود دارد؟ آن هم احساساتی بدین شکل ؟

دیگر نمیخواهم روزها بروند ، دوست دارم ساعتها کش بیایند و تو همین گونه گرم و آرام درون من بمانی . تکان بخوری و خودت را کش بدهی. باید دل بکنم از تو که سر آغاز دوباره منی. 

باید دل بکنم همانگونه که وقتی بزرگ شدی باید بروی و دور شوی . امانتی که برای چند وقت کوتاه که چه ابلهانه طولانی به نظر میرسید به من سپرده شده بود.   

دل کندن چه درد آور است و دشوار زمانی که دل کندن کاملا به شکل لغت معنا میشود به راستی که تو را از درونم بیرون خواهند کرد تویی که برای خودت جا باز کرده ایی.

هر آنچه کردم برای تو بود . اما میدانم که نه منتی است و نه توقعی و تو لمسش نخواهی کرد همانگونه که من نکردم تا به امروز رسیدم .  

سکوت خواهم کرد در برابر کرده هایم که تو ناراحت نشوی و به دل نگری. چرا که هر آنچه کردم برای وجود خودم بود و موجودی که در وجود خودم بود و رشدش را هر روز حس میکردم.  

شاید 14 روز دیگر پایان این مسیر باشد. جاده ایی که دوستش داشتی و هر روز برای رسیدن به انتهایش لحظه شماری میکردی اما حالا که قله را میبینی دیگر نمیخواهی که به بالا برسی.  

به راستی این چرخش زندگی چگونه خواهد شد؟   

طراحی سایت تاریخ ایران لینکدونی تبادل لینک Used Engines دانلود کتاب اسطوره اساطیر Ancient Civilizations Eski Tarih تاریح القدیم دایرکتوری تبادل لینک مشاهیر چهره های ماندگار دکتر شریعتی لینک های داغ دانلود کتاب رایگان ابهر abhar تاریخ فلسفه اخبار خبر ایران باستان تبلیغات آگهی رایگان آشپزی تبادل لینک مجله پزشکی فارس نویس فروشگاه نیازمندی ها شعر پارسی فارسی آگهی رایگان تبلیغات رایگان download دانلود مصر باستان