X
تبلیغات
رایتل
شنبه 22 خرداد‌ماه سال 1389

حسود شده بود. خیلی هم حسود شده بود. احساس میکرد هر لحظه میتواند سر هر شوهری که به زنش محبت میکند را بزند. نگاه کردن به یک فیلم رمانتیک تا سر حد جنون عصبی اش میکرد و حسادت مثل سرطان تمام وجودش را پر کرده بود. 

نگاه غضب ناکی به شوهرش انداخت و قابلمه خورشت را هم زد.  

فقط دلش توجه میخواست . دوست داشت از او  تعریف شود . دستی به سرش بکشد و مثلا بگوید چقدر موهایش قشنگ شده. قلبش تند میزد نگاه کردن به چاقوهای روی پیشخوان احساس عجیبی داشت و تجسم  ضربه زدن به شکم شوهرش آرامش عجیبی در دلش ایجاد میکرد. 

به پیشخوان رسید و کلم را با فشار به دو نصف کرد و شروع کرد به ریز کردن آنها . آنقدر محو کارش شد که نفهمید کی دستش را بریده زمانی متوجه شد که کلمها قرمز شده بود دستش را بلند کرد و متوجه عمق فاجعه شد.  

بلند گفت: 

- بزدل ، ترسو ، بدبخت. 

شوهرش از پشت روزنامه سرش را بلند کرد و ابروهایش را بالا برد  و دوباره پشت روزنامه ها محو شد.  

- با تو نبودم با خود خرم بودم با خود خود خرم.

طراحی سایت تاریخ ایران لینکدونی تبادل لینک Used Engines دانلود کتاب اسطوره اساطیر Ancient Civilizations Eski Tarih تاریح القدیم دایرکتوری تبادل لینک مشاهیر چهره های ماندگار دکتر شریعتی لینک های داغ دانلود کتاب رایگان ابهر abhar تاریخ فلسفه اخبار خبر ایران باستان تبلیغات آگهی رایگان آشپزی تبادل لینک مجله پزشکی فارس نویس فروشگاه نیازمندی ها شعر پارسی فارسی آگهی رایگان تبلیغات رایگان download دانلود مصر باستان